اکثر اصحاب بهشت از ابلهان هستند - پيغمبر اکرم (ص)
  • محسن مومنی
  • 1395/5/31
  • 1
  • 435

بلاهت واژه‌اي است که در گذر از ساليان طولاني و استفاده‌هاي متعدد و مکرر در بين فارسي‌زبانان، ميان آن‌ها، معاني و مفاهيم متفاوتي را بر دوش کشيده است. بسياري اين واژه را همسان واژه‌ي احمق و به‌تکرار در جايگاه آن به کار مي‌برند. فراوان هم در جاي‌گاه ديوانه يا مجنون (که معادل دقيق يک‌ديگرند) به کار گرفته شده است. اما، با وجود همه‌ي اين‌ها، هنوز هم، هر گاه يک فارسي‌خوانده، نيک بنگرد، تفاوت آشکار ميان ابله با ساير واژگاني که براي انسان‌هايي متفاوت از بشر عادي و در مرتبه‌اي دون از او تعقل مي‌کنند، مشخص مي‌گردد.

ابلهي، يک تفاوت آشکار با همه‌ي آن اشکال ديگر‌ دارد. بلاهت، بيش‌تر سادگي را پيش روي مي‌آورد و در وجود ابله، بر اين نکته تکيه مي‌شود. بلاهت را به‌تقريب مي‌توان چنين نگريست که، شکل تعقلي‌اي است که بسيار ساده‌تر از تعقل معمولي به نتيجه مي‌رسد و فرد ابله، فردي است که براي انجام عمل، وابستگي شديدي به تعقل در خود نمي‌بيند و آن (احساس وابستگي) را، در خود، ايجاد هم نمي‌کند.

بنابراين عمل ابله، همانند احمق، از سر ندانستن و حمق نيست، بلکه در بلاهت ترجيح داده مي‌شود که بخش‌هايي از فکر که نتيجه‌ي کلي را، مبني بر انجام يا عدم انجام کار، متناقض مي‌سازند، ناديده گرفته شود. يعني تصميم‌گيري در مورد انجام يا عدم انجام عمل در همان نظر اول گرفته شود و مداقه‌‌هاي گوناگوني که يک انسان در مورد انجام يا عدم انجام يک عمل به کار مي‌برد در کار نباشد. البته چنين نيست که هيچ دقتي در کار نباشد، زيرا همان نظر اول انسان در تفکر به يک چيز يا يک عمل نيز گردشي کلي در ذهن او مي‌کند و يک‌سري ذهنيات ابتدايي را در تصميم دخيل مي‌سازد، اما اين با تعمقي که انسان در آن بر جنبه‌هاي مختلف و مزايا و معايب جداگانه بنگرد و همه‌ي اين‌ها را در بررسي خود مورد نظر قرار دهد و بعد در جمع‌بندي آن‌ها يک تصميم‌گيري انجام شود، با آن نظر اوليه خيلي فرق دارد. اين خصوصيت بلاهت، البته در اعمال بسياري از افراد ديده مي‌شود که در حالت کلي ابله هم ناميده نمي‌شوند. اما کثيري از افراد بالغ، اعمال دانه‌درشت خود را، مبتني بر تصميم‌گيري‌هاي متعقلانه و نه ابلهانه انجام مي‌دهند و چنان خود را عادت مي‌دهند که تقريباً در زماني کوتاه، چنان‌که همسان با واکنش‌ اوليه (يعني کاري که يک ابله انجام مي‌دهد) به نظر مي‌آيد، تصميم‌گيري‌اي کنند که به سنجش جنبه‌هاي مختلف پرداخته و با تعقل گرفته شده است. تربيت افراد نيز در اين راستاست و کودکان براي اعمالي که در مورد آن‌ها اين شکل تصميم‌گيري انجام نشده، مورد مؤاخذه قرار مي‌گيرند. مثلاً شما از کودک مي‌پرسيد که چرا اين کار را انجام دادي؟ و از او براي کارش مطالبه‌ي دليل مي‌کنيد. اين پرسش البته از بزرگسالان نيز فراوان پرسيده مي‌شود و ذهنيت افرادي که مدام مورد اين پرسش قرار مي‌گيرد به اين طرف مي‌رود که مدام پيش از انجام دادن اعمال خود دلايل و شرايط را قياس کنند و تصميم‌گيري‌اي با تعميق انجام دهند. افراد به خاطر انجام کاري که مبتني بر واکنش اوليه بوده و در آن بعضي شرايط محيطي لحاظ نگرديده (عمل ابلهانه) خويشتن را سرزنش مي‌کنند و بنابراين سعي مي‌کنند، بلاهت را در خود ضعيف و بي‌تاثير سازند.      

اما سوال من اين‌جاست، که آيا بلاهت در کمي يا فزوني شادکامي انسان موثر است. يعني آيا انساني که تصميم‌گيري‌هاي‌اش مبتني بر بلاهت است، همانند انساني که با تعمق فراوان و تلاش گسترده براي رفع تناقض‌هاي ذهني به نتيجه‌اي که مبناي تصميم‌گيري براي عمل است مي‌رسد، از انجام عمل به يکسان شادمان خواهند شد؟

 نمي‌توانيم با توجه به شيوه‌ي طرح اين مسئله، درستي، منطقي بودن، خوشايندي و برتري را يک‌راست به حساب طرف دوم واريز کنيم و تعقل متعمّق را از وجه شادمانه‌تري نسبت به بلاهت برخوردار بدانيم. توجه داشته باشيد که تعمق در يک تصميم موجب مي‌شود، شما به مزاياي طرف مقابل تصميم خود نيز آگاه شويد و يا راه‌هاي گوناگون ديگري را که پيش روي شما وجود داشته و در نگاه اول از آن‌ها غافل بوده‌ايد را نيز در نظر آوريد. بنابراين با انجام عمل، ممکن است تشويش‌تان، حتا از حالت نخست نيز، بيش‌تر شود. زيرا، در اين‌جا متوجه آن هستيد که، راهي را که انتخاب کرده‌ايد، به قيمت از دست‌دادن چه راه‌هايي به دست آورده‌ايد و چه مزايايي را با انجام آن از دست مي‌دهيد و اين تشويش، شايد بتواند شادکامي شما را کم‌تر از حالت اول سازد. بنابراين به آساني نمي‌توان اين را پذيرفت که همواره عمل متعقلانه‌تر، عملي شادکامي‌آورتر است و تعقل، خوشي زندگي انسان را فزوني مي‌بخشد.

اما از طرفي در مورد عمل ابلهانه نيز ممکن است، بدين لحاظ تشويش و نگراني وجود نداشته باشد، اما به هر حال عمل ابلهانه از پس بسياري از مؤاخذه‌هاي پس از انجام عمل برنمي‌آيد و اين مؤاخذه‌ها هم مي‌توانند، همان تشويش‌ها را باز براي انسان ايجاد کنند. با اين تفاوت که در اين مورد (يعني در مورد عملي که پس از انجام آن و در مواجهه با مؤاخذه [از طرف ديگران يا از شرايطي که بعداً انجام عمل ايجاد مي‌کند و يا نظري که انسان بعداً به عمل خود دارد] مجبور به تعمق در مورد آن هستيم) در حالت اول (ابلهانه) جمع تشويش‌ها، به احتمال زياد از حالت دوم (تعقل متعمقانه) بيش‌تر است، زيرا، به احتمال زياد تصميم اتخاذشده، به‌ترين تصميم، با توجه به شرايط و محدوديت‌هاي موقعيت، نبوده است.

اما در حالتي که پس از انجام عمل به آن نگريسته نشود، قطعاً حالت اول، تشويش کم‌تري نسبت به حالت دوم خواهد داشت، زيرا ارتکاب آن، با تفکر به آلترناتيوهاي ممکن و انتخاب عقلاني همراه نبوده است، بلکه تنها با توجه به ذهنيت همراه با واکنش اوليه صورت گرفته است. بنابراين، چنان‌چه انسان به شکل مراقبه‌اي بخواهد با اعمال خود برخورد و يکايک اعمال درشت‌دانه‌ي خود را مورد بررسي و تعمق پسين قرار دهد، اعمال ابلهانه و بلاهت مي‌تواند موجبات ناشادکامي گسترده‌ي فرد را فراهم کند. اما در حالتي که فرد لزومي به مراقبه‌ي نفس نبيند و نخواهد لزوماً زندگي‌اش در مسيري که متمايل است آن باشد، هدايت شود، اين حالت دوم است که ناشادکامي را در حالات مختلف افزون‌تر خواهد نمود.  

تا اينجاي کار، به اين نتيجه رسيده‌ايم که ميزان شادکامي‌اي که در برابر عمل ابلهانه / متعقلانه به دست مي‌آيد، به شيوه‌ي نگرش به زندگي و ارزيابي فرد از زندگي خوب بستگي دارد. يعني خود بلاهت/عدم بلاهت به صورت مستقيم نمي‌تواند در فزوني يا کاستي شادکامي موثر باشد، بلکه در کنار اين مسئله، اين که فرد چگونه زندگي‌اي را براي خود، خوب مي‌شمارد و چه نگرشي به افعال خود و نقش آن‌ها در ساختن زندگي‌اش دارد، تاثير بلاهت/عدم بلاهت او را بر شادکامي‌اش مشخص مي‌سازد.

اما در اينجا چندين ابهامِ مشخص مي‌تواند بروز نمايد. نخستين مسئله درباره‌ي نگرشي است که ما در اينجا درباره‌ي شادکامي عرضه نموده‌ايم. شادکامي، در اين شکل که ما بدان نگريسته‌ايم، به صورت مجموع شادکامي‌هاي لحظه‌اي در نظر گرفته شده است. (شادکامي لحظه‌اي را حالتي رواني در نظر مي‌گيريم که در اثر يک رويداد يا يک فرآيند يا يک کنش پديد مي‌آيد و انسان تمايل دارد آن حالت رواني در او همچنان پايدار بماند[1])

با اين نگرش به شادکامي، چنان که زيستن خوب، بي ارتباط به گذشته‌ي خوب محسوب شود، بلاهت ممکن است بتواند به افزون شدن شادکامي مدد برساند.

اما در حالتي که شادکامي را از ديدي ديگر بنگريم (مثلاً اين نگرش که شادکامي را عبارت از يک شناخت کلي از زندگي بدانيم[2]) از آنجا که اين شناخت، لزوماً، با نگريستن به افعال گذشته حاصل مي‌شود و چنانکه پيش از اين گفتيم، در چنين حالتي امکان آنکه کُنش ابلهانه شادکامي افزون‌تري ايجاد کند، بسيار اندک است، لذا مي‌توان به صراحت گفت که بلاهت، موجب کاهش ميزان شادکامي مي‌شود.

به سختي مي‌توان گفت که کدام‌يک از نگرش‌هايي که در مورد شادکامي وجود دارد[3] ، بر ديگر نگرش‌ها مرجح است و به همين دليل نمي‌توان هيچ‌يک از گزاره‌هاي بالا را قاطعانه و به صراحت تاييد کرد يا تکذيب نمود، اما مي‌توان به طور کلي اين ابراز عقيده را که بلاهت لزوماً موحب بدکامي، يا به عبارت شايسته‌تر "عدم شادکامي" است را، به دلايلي که گفته شد، در ربط و نسبت با طرز نگرش به شادکامي و همچنين شيوه‌ي ارزيابي از زندگي و تعيين ميزان خوب‌بودنِ آن، دانست.

 

1) برگرفته از يک نقل قول شفاهي.

2) مجله‌ي مطالعات شادکامي، شماره‌ي 8، 2007، مقاله‌ي دوم و سوم.

3) براي آگاهي از نگرش‌هاي متعددي که درباره‌ي شادکامي وجود دارد، به مجله‌ي مطالعات شادکامي، شماره‌ي 8، 2007، مقاله‌ي اول  و دوم (هر دو از برُلد) بنگريد.

نظرات1
1395/5/31 - 18:24
مقاله جالبی بود
برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب کاربریایجاد حساب کاربری