بررسی ریشه‌های مؤلفه‌های ساختارآفرین تفکر مدرن در تعالیم و آموزه‌های عهد جدید
نهضت اصلاح دینی به دنبال آن بود که به اصلاح سنت کلیسایی بپردازد و آن را از سلطه‌ی پاپ و آباء کلیسا که خود را یگانه مرجع تفسیر کلیسایی می‌دانستند، خارج سازد. این جنبش با ارزش نهادن به برخی مفاهیم دینی که در قرون وسطی از دین کنار گذاشته شده بودند
  • محسن مومنی
  • 1395/6/4
  • 1
  • 477

نهضت اصلاح دینی به دنبال آن بود که به اصلاح سنت کلیسایی بپردازد و آن را از سلطه‌ی پاپ و آباء کلیسا که خود را یگانه مرجع تفسیر کلیسایی می‌دانستند، خارج سازد. این جنبش با ارزش نهادن به برخی مفاهیم دینی که در قرون وسطی از دین کنار گذاشته شده بودند، زمینه و بستری مناسب برای ورود اروپا به عصر خرد و روشنفکری فراهم کرد. افزون بر سنت کلیسایی به مثابه‌ی یکی از منابع مهم الهیات مسیحی، تعالیم و آموزه‌های کتاب مقدس نیز منبع مهمی در پدید آوردن مبانی بنیادین الهیات مسیحی به شمار می‌رفت که در دوره‌ی نهضت اصلاح دینی و حتی پس از آن، براهمیت این منبع نسبت به منبع نخست (سنت کلیسایی) افزوده شد.

مدعای اصلی این مقاله، این است که مؤلفه‌های اصلی تفکر مدرن نه در تضاد و تخالف با آموزه‌ها و تعالیم محوری عهد جدید، که در پرتو رشد و بالندگی این آموزه‌ها، محیط رشد خود را یافته‌اند. به نوعی در نتیجه‌ی اقبال و روی‌آوردن به آموزه‌ها و تعالیم کتاب مقدس و پذیرفتن این آموزه‌ها در مقام سرچشمه‌های ناب و اولیه‌ی روح مسیحیت و الهیات مسیحی بوده است که تفکرات مدرن عرصه‌ای برای رشد و نمو پیدا کرده‌اند. این نگرش ریشه در قائل بودن به سیر تاریخی و تکاملی برای تفکر مدرن دارد و مبتنی بر این باور شکل گرفته است که تفکر مدرن منشا گرفته از ریشه‌هایی است که از عهد یونان و روم باستان وجود داشته‌اند و از بالیدن این ریشه‌ها در محیطی که تفکر مسیحی برای آن فراهم آورد، این تفکر شکل گرفته و تا روزگار معاصر ادامه داشته است.

به رغم وجود اختلافات فراوان در مورد تعریف، زمان و پیدایش مدرنیته، «هنگامي كه به سراغ مشخصه‌هاي اصلي و در واقع مولفه‌های ساختارآفرين آن مي‌رويم، به طرز چشمگيري شاهد آن خواهيم بود كه از شدت اين اختلافات كاسته مي‌شود و با نوعي توافق كلي روبه‌رو خواهيم شد تقریباً بین همه‌ی متفکرین در این زمینه توافق نظر وجود دارد که در دوران مدرن اعتبار و ارزش فلسفة نقادانه افزون می‌گردد. دوران مدرن به دنبال آن است تا افرادی نقاد را پرورش دهد که خود و جهان پیرامونشان را در بوتة نقد قرار دهند و نگاهی نو و دیدی جدید نسبت به خود و دنیای اطرافشان داشته باشند. يكي از اصلی‌ترین مشخصه‌ها و مولفه‌های مدرنیته خردباوري و استدلال عقلاني یا به تعبیری کلی‌تر عقلانیت است. انسان مدرن موجودي است اجتماعي كه همواره در حال تحول و دگرگوني است و در این راه به شناخت و علم مجهز و مسلح شده است. وي مي‌كوشد تا براي حل دشواري‌هاي فكري و معرفتي‌اش به جاي تكيه بر نيروهاي اسطوره‌اي و فراطبيعي عقل خود را به كار برد. انسان مدرن از تفکر نقادانه برخوردار است. این نوع تفکر، «فرآیندی خود پیش‌رونده است که طی آن فرد نقاد تعمداً برای تفکر خود گام‌هایی تعیین می‌کند تا تفکر در بالاترین سطح کیفیت انجام گیرد. به بیان دیگر تفکر نقادانه «اندیشه دربارة اندیشیدن است برای بهتر ساختن آن».

ازدیگر مؤلفه‌های اساسی مدرنیته می‌توان به انسان گرایی یا انسان محوری تفکر مدرن اشاره کرد. به طوری که انسان مرکز و ملاک تمامی هستی می‌شود و این مسأله ارتباط تنگاتنگی با مسأله فردیت تفکر مدرن پیدا می‌کند. ریشة این انسان‌گرایی را می‌توان در اندیشة روم باستان ردیابی کرد به طوری که رومیان گونه‌ای برتری برای انسان در مقایسه با سایر جانوران و چیزها قایل بودند. البته انسان غیررومی را در مقابل انسان بربر قرار می دادند و حتی اشراف زادگان رومی در مقایسه با سایر افراد برتری می‌یافتند. این مؤلفه سبب شد قوانین بشری و دنیوی جایگزین قوانین الهی و تعالیم برخاسته از تفسیر پاپ وکلیسا و آموزه‌های کتاب مقدس گردد که این امر منجر به پیدایش سکولاریسم (عرفی شدن / دنیوی شدن) گردید. در بستر تفکر مسیحی که غالباً ضدمدرن تلقی شده است، این تفکرات چگونه فرصت رشد و نمو یافته‌اند؟ مسئله‌ی دیگر این است که در میان فرقه‌های مختلف مسیحیت، آن دسته از فرقه‌ها که تاکید بیشتری بر روی بنیاد مسیحیت داشته‌اند، بیش از دیگر فرقه‌ها بستر رشد و نمو مدرنیته را فراهم نموده‌اند. چرا؟ اگر چنین بود که متون مقدس و تعالیم اولیه‌ی مسیحی با مولفه‌های ساختارآفرین مدرنیته در ضدیت بود، باید عکس این مسئله اتفاق می‌افتاد. یعنی در میان جنبش‌های پروتستان و اصلاح‌گران دینی و فرقه‌های برآمده از آن‌ها که بیش از فرقه‌های دیگر خواهان بازگشت به مسیحیت ناب و برگرفتن اموزه‌های کتاب مقدس به جای سنت آباء کلیسا و پاپ بودند، مدرنیته باید فرصت کم‌تری برای رشد و نمو می‌یافت.

 

الف عقلانیت

کتاب مقدس مبلغ خردورزی و تفکر است، در عهد جدید رفتار عقلانی و حکیمانه مورد توجه قرار گرفته است و انسان‌ها دعوت به تفکر و خردورزی شده‌اند: «پس باخبر باشید که چگونه به دقت رفتار نمایید، نه چون جاهلان بلکه چون حکیمان. و وقت را دریابید زیرا این روزها شریر است. از این جهت بی‌فهم مباشید، بلکه بفهمید که ارادة خداوند است.» (افسسیان: 5، 17-15)

نقش عقل در عهد جدید آنقدر زیاد است که حتی در بعضی موارد هم طراز روح معرفی شده است و به همان اندازه عقل از اهمیت برخوردار است که روح. در رساله اول پولس رسول به قرنتیان آمده است: «به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم نمود ؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند.» (اول قرنتیان: 14، 15)

پولس در رساله به تیطس می‌گوید که یکی از تکالیف مؤمنان اعم از زن و مرد آن است که آن‌ها «خرداندیش» باشند و این نکته را در زمرة یکی از فضایل اخلاقی محسوب می‌کند.  (تیطس: 2، 6-1)

توجه به این نکته ضروری است که منظور از عقل، در کلام پولس، همان چیزی است که ما امروزه از کلمه‌ی عقل برداشت می‌کنیم. زیرا پولس در اندرون یک سنت یونانی-رومی سخن می‌گوید و این با عقلی که در ادیان دیگر بر روی ان دست گذاشته می‌شود، تفاوت اساسی دارد.

آنچه که در اینجا باید مد نظر داشت این است که حتی در عهد جدید در مواردی که سخن از «بایدها و نبایدها» مطرح می‌شود، این شریعت‌گرایی و رجوع به فقه نیز از نوعی عقلانیت برخوردار است. به عبارت دیگر در عهد جدید شریعت نیز نوعی شریعت مبتنی بر عقلانیت است و «بایدها و نبایدها» نیز بیشتر عقلانی‌اند تا تعبدی و تقلیدی؛ چنان که در رساله پولس رسول به تیطس آمده است: «و از مباحثات نامعقول و نسب‌نامه و نزاع‌ها و جنگ‌های شرعی اعراض نما، زیرا که بی‌ثمر و باطل است. و از کسی که از اهل بدعت باشد، بعد از یک دو نصیحت اجتناب نما، ‌چون می‌دانی که چنین کسی مرتد شده و از خود ملزم شده در گناه رفتار می‌کند.» (تیطس: 3، 11-9)

 

ب فردگرایی

در رساله اول پولس رسول به قرنتیان بر این مسئله تأکید شده است که فرد فرد اعضای یک جامعه چونان اعضای یک پیکرند و هریک از اهمیت برخوردار است. چنانکه در این رساله آمده است: «زیرا چنانکه بدن یک است و اعضای متعدد دارد و تمامی اعضای بدن اگرچه بسیار است یکتن می‌باشد، همچنین مسیح نیز می‌باشد. زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم، خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم.» (دوم قرنتیان: 12، 13-12) فردگرایی در واقع منجر به نوعی نگاه جدید به انسان، توانایی‌ها و ظرفیت‌های او می‌گردد که باعث می‌شود مقام انسان و انسانیت از جایگاه رفیع و منزلت والایی برخوردار باشد. در عهد جدید انسانیت به عنوان امری فرامذهبی و فرانژادی مطرح شده و بن مایة همه فضیلت‌ها محسوب می‌شود. در رساله پولس به کولسیان می‌خوانیم: «لیکن الحال شما همه را ترک کنید، یعنی خشم و غیظ و بدخویی و بدگویی و فحش را از زبان خود. به یکدیگر دروغ مگوئید، چون که انسانیت کهنه را با اعمالش از خود بیرون کرده‌اید و تازه را پوشیده‌اید که به صورت خالق خویش تا به معرفت کامل، تازه می‌شود که در آن نه یونانی است، نه یهود، نه ختنه، نه نامختونی، نه بربری، نه سکیتی، نه غلام و نه آزاد، بلکه مسیح همه و در همه است.» (کولسیان: 3، 11-8)

در اناجیل همنوا، آن گاه که فریسیان و کاتبان، عیسی مسیح را مورد سرزنش قرار می‌دهند که چرا روز سبت وی و شاگردانش به اموری می‌پردازند که طبق شریعت تورات، جایز نمی‌باشند، وی در جواب مقام انسان و جایگاه او را برتر از سبت و در کل شریعت می‌داند چنانکه در انجیل مرقس آمده است: «سبت به جهت انسان مقرر شد، نه انسان برای سبت.» (انجیل مرقس، 2: 27)

نگاه عهد جدید به انسان، نگاهی همراه با قداست است و از آنجا که انسان هیکل خداوند است و روح خداوند در او ساکن است، باید مقام و منزلت آدمی حفظ و رعایت گردد. در رسالة اول پولس به قرنتیان این گونه آمده است که: «آیا نمی‌دانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟ اگر کسی هیکل خدا را خراب کند، خدا او را هلاک سازد، زیرا هیکل خدا مقدس است و شما آن هستید.» (اول قرنتیان: 3، 17-16) خداوندی که برای نجات بشر آمده است، به توانایی‌ها و استعدادهای او اشراف کامل داشته است و هیچ‌گاه نخواسته است که امری فوق طاقت بشری را بر وی تحمیل کند ، چنانکه در رساله اول پولس به قرنتیان آمده است: «هیچ گاه تجربه جز آن‌که مناسب بشر باشد، شما را فرو نگرفت. اما خدا ایمن است که نمی‌گذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید، بلکه با تجربه مقری نیز می‌سازد تا یارای تحمل آن را داشته باشید.» (اول قرنتیان: 3، 13)

 

ج باطن‌گرایی

این مسأله که عهد جدید به منظور تکمیل عهد عتیق تدوین شده است و دیگر نیازی به دین مبتنی بر فقه و ظاهر دین و شریعت نیست کم کم زمینه را برای پیدایش نوعی «فلسفة اخلاقی مسیحی» فراهم می‌سازد که این مسأله موجب شد شکافی بین تعالیم و آموزه‌های یهودیت و مسیحیت ایجاد گردد. از کل این جریان فقه گریزی تحت عنوان باطن‌گرایی یاد می‌کنیم. هرچه تعالیم و آموزه‌های دینی از باطن‌گرایی به سمت فقه و شریعت حرکت کند، انسان‌ها به جای خداوند می‌توانند در روی زمین خدایی و پادشاهی کنند و این مسأله‌ای است که در عهد جدید به شدت رد شده است. در رساله یعقوب آمده است: «ای برادران یکدیگر را ناسزا مگویید، زیرا هرکه برادر خود را ناسزا بگوید و بر او حکم کند، شریعت را ناسزا گفته و بر شریعت حکم کرده باشد. لکن اگر بر شریعت حکم کنی، عامل شریعت نیستی، بلکه داور هستی. صاحب شریعت و داور، یکی است که بر رهانیدن و هلاک کردن قادر می‌باشد. پس تو کیستی که بر همسایة خود داوری می‌کنی؟»  (رساله یعقوب: 4، 12-11)

عیسی در موعظة خود در شهر جلیل، شرط ورود به ملکوت را در آن می‌داند که عدالت پیروانش برتر و افزون‌تر از عدالت افراد ظاهربین گردد. چنانکه در انجیل متی می‌خوانیم: «زیرا به شما می‌گویم، تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون‌ نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد.» (انجیل متی: 5، 20)

نکتة دیگر آنکه نوع تعمید عیسی با تعمید یحیای تعمید دهنده تفاوت دارد ـ به بیان دیگر تعمید یحیی نوعی امر ظاهری و شرعی ـ فقهی است اما تعمید عیسی، نوعی تعمید باطنی و روحی است ، چرا که اولی با آب صورت می‌گیرد اما دومی با روح‌القدس. چنانچه از قول خود یحیی می‌خوانیم: «من شما را به آب به جهت توبه تعمید می‌دهم، لکن او که بعد از من می‌آید از من تواناتر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم ؛ او شما را به روح القدس و آتش تعمید خواهد داد.» (انجیل متی: 3، 11)

عهد جدید هنگامی که پیروان خود را به انجام فرایض دینی و به جا آوردن عبادات دعوت می‌کند ، از آنان می خواهد که این عبادت را از سر تفکر انجام دهند و نه بر حسب عادت و از سر تکرار. در انجیل متی می‌خوانیم: «چون عبادت کنید ، مانند امت‌ها تکرار باطل مکنید. زیرا ایشان گمان می‌برند که به سبب زیاد گفتن مستجاب می‌شود.» (انجیل متی: 6، 7)

نوع نگاه عیسی به دین و روح آن آنقدر با ظاهر دین و شریعت در تعارض است که در بعضی موارد این تخالف به اوج خود می‌رسد. چنانکه می‌خوانیم: «نه آنچه به دهان فرو می‌رود، انسان را نجس می‌سازد، بلکه آنچه از دهان بیرون می‌آید انسان را نجس می‌گرداند.» (متی: 15، 11) عیسی مسیح به شدت پیروان خود را از ریاکاری بر حذر می‌دارد و آن را خمیر مایه فریسیان می‌داند (لوقا: 12، 1). از این رو، در جای جای عهد جدید به شدت از افراد ظاهربین، شریعت گرایان افراطی و فقهای دنیاطلب شکایت می‌کند و به یاران خود گوشزد می‌کند که این گونه نباشند.

 

د خواب پطرس حواری

در اعمال رسولان می‌خوانیم، هنگامی که پطرس گرسنه شد، آسمان گشاده شد و ظرفی همچون چادری بزرگ به چهار گوشه بسته، به سوی زمین آویخته بر او نازل می‌شود و در این ظرف انواع مختلفی از دواب و وحوش و حشرات زمین و مرغان هوا وجود داشتند و از این رو به پطرس خطاب رسید که «ای پطرس برخاسته، ذبح کن و بخور». هنگامی که پطرس گفت: «حاشا خداوند ! زیرا چیزی ناپاک یا حرام هرگز نخورده‌ام.» در اینجاست که به پطرس گفته شد، "آنچه را خدا پاک کرده است، تو حرام مخوان." (اعمال: 10، 15) این خواب تاثیری شگرف در مسیحیت داشت و تحولی اساسی در آن ایجاد نمود. تا پیش از آن مسیحیان، از پذیرش نامختونان در جماعت خود اجتناب می‌ورزیدند و مسیحیت نیز همانند یهودیت دینی حلال و حرامی، مخصوص مختونان بود. با تعبیر این خواب به این‌که اراده‌ی خداوند پذیرش نامختونان داخل دین مسیح است، راه بر یونان و روم باز گردید.

در رساله پولس به رومیان، می‌خوانیم که آنچه مهم است داشتن شریعت خاص نیست، بلکه درست عمل کردن و طبیعی عمل کردن است. «زیرا آنانی که بدون شریعت گناه کنند، بی‌شریعت نیز هلاک شوند و آنانی که با شریعت گناه کنند از شریعت برایشان حکم خواهد شد. از آن جهت که شنوندگان شریعت در حضور خدا عادل نیستند بلکه کنندگان شریعت عادل شمرده خواهند شد. زیرا هرگاه امت‌هایی که شریعت ندارند کارهایی شریعت را به طبیعت بجا آرند، اینان هرچند شریعت ندارند، برای خود شریعت هستند، چونکه از ایشان ظاهر می‌شود که عمل شریعت بر دل ایشان مکتوب است و ضمیر ایشان نیز گواهی می‌دهد و افکار ایشان با یکدیگر یا مذمت می‌کنند یا عذر می‌آورند، در روزی که خدا رازهای مردم را داوری خواهند نمود و به وساطت عیسی مسیح بر حسب بشارت من» (رومیان : 2 ، 16-12) و باز هم در همان رساله می‌خوانیم: «پس اگر نامختونی، احکام شریعت را نگاه دارد، آیا نامختونی او ختنه شمرده نمی‌شود؟ و نامختونی طبیعی هرگاه شریعت را بجا آرد، حکم خواهد کرد بر تو که با وجود کتب و ختنه از شریعت تجاوز می‌کنی. زیرا آنکه در ظاهر است، یهودی نیست و آنچه در ظاهر در جسم است، ختنه نی، بلکه یهود آن است که در باطن باشد و ختنه آنکه قلبی باشد، در روح. نه در حرف که مدح آن نه از انسان بلکه از خداست.» (رومیان : 2 ، 29-26)

با جایگزین شدن آموزة عادل شمردگی به وسیلة ایمان بر شریعت و ظاهر احکام ، شریعت ایمانی جایگزین شریعت اعمال می‌شود و آنچه که اهمیت دارد ایمان است و نه انجام وظایف و اعمال شرعی. «پس جای فخر کجاست؟ برداشته شده است! به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ نی بلکه به شریعت ایمان. زیرا یقین می‌دانیم که انسان بدون اعمال شریعت محض ایمان عادل شمرده می‌شود. آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امت‌ها هم نیست؟ البته خدای امت‌ها نیز است. زیرا واحد است خدای که اهل ختنه را از ایمان و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد. پس ‌آیا شریعت را به ایمان باطل می‌سازیم؟ حاشا ! بلکه شریعت را استوار می‌داریم.»(رومیان : 3 ، 31-27) از اینجاست که در عهد جدید بین یهود و یونانی تفاوتی نیست چرا که همان خداوند، خداوند همه است و دولتمند است برای همه که نام او را می‌خوانند. زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت. (رومیان: 10، 13-12)

پولس و پطرس که دو قطب متضاد مسیحیت اولیه بودند، به واسطه‌ی دو خواب، در ترویج مسیحیت و پذیرش غیریهودیان در مسیحیت، هم‌راستا بودند.

جلال عهد جدید با شریعت موسوی تفاوت فاحش دارد و شاید هیچ نمونه‌ای جالب‌تر این تفاوت را از آنچه در رساله دوم پولس به قرنتیان آمده است نتوان یافت. «پس چون چنین امید داریم، با کمال دلیری سخن می‌گوییم. و نه مانند موسی که نقابی بر چهرة خود کشید تا بنی‌اسراییل، تمام شدن این فانی را نظر نکنند، بلکه ذهن ایشان غلیظ شد زیرا که تا امروز همان نقاب در خواندن عهد عتیق باقی است و کشف نشده است، زیرا که فقط در مسیح باطل می‌گردد. بلکه تا امروز وقتی که موسی را می‌خوانند، نقاب بر دل ایشان برقرار می‌ماند. لیکن هرگاه به سوی خداوند رجوع کنند، نقاب برداشته می‌شود. اما خداوند روح است و جایی که روح خداوند است، آنجا آزادی است. لیکن همة ما چون با چهره بی‌نقاب جلال خداوند را در آیینه می‌نگریم، از جلال تا جلال به همان صورت متبدل می‌شویم، چنانکه از خداوند که روح است.» (دوم قرنتیان : 3 ، 18-12)

 

ه تساهل و تسامح

«شنیده‌اید که گفته شده است: همسایة خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن. اما من به شما می‌گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند ، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند ، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است، پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند. زیرا هرگاه آنانی را محبت نمائید که شما را محبت می‌نماید چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی‌کنند؟ و هرگاه برادران خود را فقط سلام گوئید، چه فضیلت دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی‌کنند؟ پس شما کامل باشید، چنانکه پدر شما که در آسمان است کامل است.» (انجیل متی: 5 ، 48-43)

در سایر اناجیل نیز می‌توان شاهد این روحیه بود. برای مثال در انجیل مرقس نیز می‌خوانیم: «و وقتی که به دعا بایستید، هرگاه کسی به شما خطا کرده باشد او را ببخشید تا آنکه پدر شما نیز که در آسمان است، خطایای شما را معاف دارد.» (انجیل مرقس: 11، 25)

اما این اندیشة مدارا را نه تنها در اناجیل، بلکه در گفتار شاگردان و حواریون وی نیز دیده می‌شود؛ به گونه‌ای که حتی گاهی اوقات، روحیه تساهل علاوه بر اینکه به صورت آموزه‌ای اخلاقی بیان شود، به شیوه و رویکردی در برخورد با مخالفین عقیدتی نیز تبدیل می‌شود.

پولس در رسالة خود به رومیان، مسأله پذیرفتن دیگران و درک تفاوت‌های فردی را مطرح می‌سازد و آنگاه بر اساس این گونه تفاوت‌ها، این گونه نتیجه‌گیری می‌کند که انسان‌ها حق ندارند بر همدیگر حکم کنند. در این رساله آمده است: «و کسی را که در ایمان ضعیف باشد، بپذیرند، لکن نه برای محاجه در مباحثات. یکی ایمان دارد که همه چیز را باید خورد اما آنکه ضعیف است، بُقول می‌خورد. پس خورنده، ناخورنده را حقیر نشمارد و ناخورنده، بر خورنده حکم نکند زیرا خدا او را پذیرفته است. تو کیستی که بر بندة کسی دیگر حکم می‌کنی؟ او نزد آقای خود ثابت یا ساقط می‌شود. لیکن استوار خواهد شد، زیرا خدا قادر است که او را ثابت نماید.» (رومیان : 14 ، 4-1)

 


1. Chatterjee, Partha, Our Modernity, Rotterdam Dakar, Sephis Codersia, 1997.

2. Antonio, Robert and Kellener, Douglas, Modernity, Modern Social Theory and the Postmodern Critique, in Dickens and Fonta, (eds.), Theorizing Modernity, 1991.

See also: Flyvbjerg, Bent, Rationality and power, The University of Chicago, 1998, pp225-36, 272-75.

1. Kirval, Levent, The Quest for Creation of European Identity with Divergent Political Cultures: The 17th Mehat Conference, University of Chicago, 2002.

2. بابک احمدي، معمای مدرنيته، ص 45.

1. lav, Joe. A Guide to Critical thinking, Hong Kong, The University of Hong Kong, Department of philosophy, 2003, P:13.

2. See Individualism” in the Social Science Encyclopedia, Routledge 2nd edition, 1995.

همچنین گیدنز، آنتونی و دیگران، مدرنیته و مدرنیسم (مجموعه مقالات) ترجمه و تدوین حسینعلی نوذری، تهران ، انتشارات نقش جهان، اول ، 1379، صفحه 419-406.

3. احمدی، معمای مدرنیته، ص 84.

1 . انجیل متی : 5 ، 17.

2 . آکادمی علوم اتحاد شوروی، مبانی مسیحیت، ترجمه اسدلله مبشری، تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، اول، 1362، صص 108-98.

 

نظرات1
1395/6/17 - 20:26
مقاله خوبی بود، مرسی
برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب کاربریایجاد حساب کاربری