حکما در این مسئله اتفاق نظر دارند که وجود معقول همیشه براى عاقل است یعنى وجود نفسى صورت معقول چیزى جز وجود صورت معقول براى عاقل نیست.
  • 1396/2/18 5/8/2017 2:10:47 PM 5/8/2017 2:10:47 PM
  • 0
  • 111

قاعده اتحاد عاقل و معقول از قدیم الأیام مطرح بوده و گفته مى شود که فرفوریوس درباره آن بتفصیل سخن گفته است. این قاعده در میان حکماى اسلامى نیز مورد توجه واقع شده ولى ابن سینا آن را مردود شمرده است، کسانى مانند صدرالمتألهین شیرازى و هم مسلکان او به اتحاد عاقل و معقول سخت معتقد بوده و براى اثبات آن برهان اقامه کرده اند. صدرالمتألهین براى اثبات این مسئله ببرهان تضایف تمسک کرده است و در تقریر این برهان روى چند اصل اساسى تکیه کرده است اصولى که در تقریر این برهان نقش ایفا مى کنند بترتیب عبارتند از:
1- صورت هاى فعلیه که همواره فعلیت اشیاء را تشکیل مى دهند بر دو گونه اند یکى صورت فعلیه اى که قائم بماده و مکان است دوم صورت فعلیه اى که از ماده و مدت و مکان و سایر لوازم آن مجرد است. صورت فعلیه اى که قائم به ماده و لوازم آن است هرگز معقول بالذات واقع نمى شود و اگر آن را معقول بنامند معقول بالعرض خواهد بود. ولى صورت فعلیه اى که مجرد از ماده و لوازم آن است همیشه معقول بالذات است. به این ترتیب معقول همواره بر دو گونه است یکى معقول بالذات که عبارت است از صورت عقلیه مجرد که قائم بذهن است دوم معقول بالعرض که عبارت است از صورت عینى شیئى در خارج که قائم بماده است. 
2- حکما در این مسئله اتفاق نظر دارند که وجود معقول همیشه براى عاقل است یعنى وجود نفسى صورت معقول چیزى جز وجود صورت معقول براى عاقل نیست.
بعبارت دیگر صورت معقول بالفعل وجودش فى نفسه و وجودش براى عاقل یک چیز است و هیچگونه تفاوتى در میان نیست.
3- صورت معقوله اى که مجرد از ماده و قائم بذهن باشد همیشه معقول بالفعل است اعم از اینکه خارج از ذات خویش عاقلى داشته باشد یا نداشته باشد بطوریکه حکم معقولیت براى معقول بالفعل بهیچوجه قابل انفکاک نیست زیرا حیثیت ذاتش حیثیت معقولیت است و جز معقولیت عنوان دیگرى بر آن صدق نمى کند.
حکم معقولیت براى معقول بالذات مانند متحرک بودن براى جسم نیست زیرا درباره متحرک بودن جسم هرگاه از وجود محرک صرفنظر نماییم عنوان متحرک بودن از جسم سلب مى شود ولى عنوان جسم بودن همچنان بحال خود باقى مى ماند در حالیکه در باب معقول بالفعل هرگاه از عنوان معقولیت صرف نظر نماییم چیز دیگرى باقى نمى ماند. 
بنابراین معقول بالفعل حیثیت ذاتش معقولیت است و جز معقول بودن حیثیت دیگرى را دارا نمى باشد. بهمین جهت معقول بالفعل همیشه معقول بالذات است.
با توجه به آنچه در اینجا ذکر شد کیفیت استدلال صدر المتألهین ببرهان تضایف در مورد مسئله اتحاد عاقل و معقول معلوم مى گردد، زیرا چیزى که در مقام ذات (و با قطع نظر از هرگونه چیزى که باذات آن بیگانه است) معقول بالفعل باشد بحکم قانون تضایف، عاقل بالفعل نیز خواهد بود.
چون در باب اضافه این مسئله پذیرفته شده است که دو امر متضایف با یکدیگر در وجود متکافىء خواهند بود اگر یکى از آن دو بالقوه است دیگرى نیز بالقوه خواهد بود و اگر بالفعل است دیگرى نیز بالفعل خواهد بود.
نتیجه اى که از مقدمات گذشته بدست مى آید این است که معقول بالفعل که در مقام ذات با قطع نظر از هرگونه غیرى معقول است عاقل بالفعل خویش نیز هست و به این ترتیب قاعده اتحاد عاقل و معقول صورت تحقق پیدا مى کند در اینجا ممکن است گفته شود آنچه در کلام صدرالمتألهین آمده و معقول با قطع نظر از هرگونه غیر، باز هم معقول شناخته شده خالى از اشکال نیست زیرا اگر از طریق تضایف براى اتحاد عاقل و معقول استدلال کنیم مفاد آن این است که معقول همواره در مقام مقایسه با عاقل خود، معقول است و چون معقول همیشه با عاقل رابطه تضایف دارد تعقل یکى از آنها بدون دیگرى امکان پذیر نیست و در اینصورت چگونه مى توان ادعا کرد که معقول بالفعل صرفنظر از هر گونه غیر معقول است؟
حکیم سبزوارى از جمله کسانى است که این اشکال را مطرح کرده و سپس به آن پاسخ داده است او مى گوید: وقتى از معقول بالفعل سخن مى گوییم مقصود وجود و حقیقت صورت معقول است که مبدأ انتزاع عنوان معقولیت است. به این ترتیب واقعیت عینى یک شیئى از جمله حقایق مستقل و غیر اضافى است که در ذهن، مفهوم اضافى بر آن انطباق پیدا مى کند این سخن در باب علت و معلول نیز صادق است زیرا دو مفهوم علیت و معلولیت با یکدیگر متضایف اند و بحکم قانون تضایف دو امر متضایف باید از هر جهت با یکدیگر متکافىء باشند در حالیکه به اتفاق حکما علت همیشه بر معلول مقدم است. به این ترتیب وقتى مى گوییم علت بر معلول مقدم است وجود علت را اراده مى کنیم در حالیکه مفهوم علیت و معلولیت در ذهن متضایف و متکافئى شناخته مى شوند.
طریق دیگرى که براى اثبات اتحاد عاقل و معقول وجود دارد این است که گفته مى شود: هر آنچه عاقل باشد معقول نیز خواهد بود زیرا هرگاه یک شیئى، شیئى دیگر را تعقل کند، تعقل دیگرى نیز بوقوع مى پیوندد و آن عبارت است از این که شیئى عاقل تعقل، خود را نسبت به شیئى معقول تعقل مى نماید زیرا تعقل شیئى عاقل نسبت به شیئى معقول عبارت است از حصول صورت معقوله نزد عاقل و این حصول که خود نزد عاقل حاصل است هرگز از نظر عاقل پنهان نمى ماند. بنابراین شیئى عاقل همواره تعقل خود را نسبت به شیئى معقول تعقل مى نماید و به روشنى معلوم است که تعقل عاقل چیز دیگرى جز خود عاقل نیست. به این ترتیب مى توان ادعا کرد که هر آنچه عاقل باشد معقول نیز خواهد بود.

نظرات 0
برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب کاربری ایجاد حساب کاربری
محراب  مرادی
اتحاد عاقل و معقول
زیگماوب