امروز در هر جامعه‌ای اعمالی که انجام می‌شود مبتنی بر یک جهان‌ بینی است که افراد آن جامعه بدون آن جهان‌ بینی نمی‌توانند آن اعمال را انجام دهند.
  • 1396/2/18 5/8/2017 2:29:38 PM 5/8/2017 2:29:38 PM
  • 0
  • 58

* جنابعالی فکر می‌کنید چه چالش‌هایی پیش روی فلسفه اسلامی وجود دارد؟ چون در کتاب اسلام و تنگناهای انسان متجدد به نحوی به این چالش‌ها اشاره کرده‌اید و به نظر شما چگونه می‌توان به این چالش‌ها پاسخ داد؟ 
- اولاً چالش‌ها 2 نوع است: یکی از درون تمدن اسلامی و یکی از برون آن. 
در طول تاریخ اسلام، عده‌ای از علما و فضلاء اسلامی بوده‌اند که با فلسفه مخالف بوده‌اند، البته چند قرن خود صوفیه هم مخالف بوده‌اند. از دوره سنایی این امر شروع شد و بعد از دوره مولانا دیگر این گونه نبود. عبدالرحمن جامی هم صوفی بزرگ طریقه نقشبندیه بود که راجع به مسئله «وجود» نوشته‌هایی دارد، ولی اصولاً طعنه زدن به فلسفه چند قرن حکم ادامه داشت و یکی از چالش‌های فلسفه در داخل تمدن اسلامی همواره پاسخ گفتن به حملاتی بود که از ناحیه متکلمین و یا فقهایی مثل ابن تیمیه و حتی برخی از صوفیه انجام می‌شد و این روند همواره وجود داشت. 
البته عالم تشیع بیش از عالم تسنن فلسفه را در درون خودش پذیرفت و این امر ناشی از مسائل خیلی عمیق فلسفی و کلامی در تشیع است که باعث این امر شد. مثلاً اهمیت عقل از دیدگاه تشیع، البته نه اینکه عقل در تسنن بی‌اهمیت باشد، اما فرق کلام شیعی و کلام اشعری از لحاظ توجه آنها به عقل خیلی مهم است در این کار. لذا نتیجه‌اش این بود که هرکجا که تشیع باقی ماند مثلاً در ایران و بخش شیعه نشین عراق یا افغانستان و پاکستان و هند قدیم، فلسفه رونق بیشتری داشت تا مصر و آفریقای شمالی که بعد از ابن رشد فعالیت فلسفی در آنها متوقف شد. ولی بنده از این نظر با کربن مخالفت جدی داشتم که فقط فلسفه در دامن تشیع پرورش داشت و این درست نیست. مثلاً در ترکیه عثمانی، عثمانی‌ها حنفی بودند اما مکتب اشراق خیلی در آنها گسترش داشت یا مثلاً در هندوستان خیلی‌ها سنی بودند. اما بیشتر فلسفه اسلامی در دامن تشیع و به خصوص در ایران گسترش پیدا کرد. 

* آقای دکتر فکر می‌کنید می‌توان برای فلسفه اسلامی، ما به ازایی در نظر گرفت؟ 
- بله، امروز در هر جامعه‌ای اعمالی که انجام می‌شود مبتنی بر یک جهان‌ بینی است که افراد آن جامعه بدون آن جهان‌ بینی نمی‌توانند آن اعمال را انجام دهند، لذا چنانچه الگوی فلسفه‌ای مثل فلسفه اسلامی در جامعه‌ای نباشد، یک فلسفه لاادری جای آن را می‌گیرد. آن کسانی که فطرت فلسفی دارند و کسانی که تشنگی برای فلسفه دارند، اینها بدون فلسفه نخواهند بود. اگر فلسفه‌ای که مبین دین جامعه نباشد وجود نداشته باشد، یک فلسفه‌ای مخالف آن به وجود می‌آید و آن وقت همه شالوده‌های اخلاقی و نهادهای اجتماعی متزلزل خواهد شد. مثلاً با از بین رفتن فلسفه مسیحی قرون وسطی، فلسفه در غرب از بین نرفت، بلکه فلسفه لاادری یا ضد مسیحی به وجود آمد، و نتیجه‌اش از یک سو به مارکسیسم رسید و از سوی دیگر به فلسفه‌های لاادری یعنی اگزیستانسیالیسم و یا فلسفه‌های تحصلی فعلی آمریکا و انگلیس، که اینها نقش وجودشان یک انقطاعی ایجاد می‌کنند بین انسان و خداوند و دین، و البته در این شکی نیست. 
به نظر من مثلاً بحران محیط زیست که همه را از بین می‌برد، مهمترین مسئله‌ای است که بشر با آن روبروست و این مستقیماً مربوط به یک جهان‌بینی لاادری است که فلسفه از لحاظ طبیعت و عالم‌کون در غرب به وجود آورده است و هرچه هست به دنبال آن آمده است. 

* با توجه به اینکه فلسفه اسلامی به نحوی متأثر از فلسفه ایرانی است و یا هر کجا بحثی از فلسفه اسلامی است، پیوند با محیط و فضای ایرانی هم در آن مشاهده می‌شود، آیا در ممالک دیگر جایی هست که به فلسفه اسلامی پرداخته شود، اما نگاهی به فلسفه ایرانی درآن نباشد؟ 
- بله هست، اما نه به آن اصالت. من چند مثال برای شما می‌زنم: در مصر از وقتی که سید جمال‌الدین اسدآبادی پس از اخراج از ایران به قاهره رفت و در دانشگاه الازهرا مشغول به تدریس شد. برای اولین بار او سعی کرد که فلسفه اسلامی را که قرن‌ها در الازهر- دانشگاه بزرگ دینی اهل تسنن-تدریس نشده بود، دوباره احیاء کند و هم‌چنین عده‌ای از دانشمندان بزرگ مصری پیدا شدند که راجع به فلسفه اسلامی صحبت می‌کردند مثل ابراهیم مدکور، عبدالرحمن بدوی و دیگران مخصوصاً در دوره فاروق این امر به اوج رسیده بود و بعدها از عبدالناصر به بعد افول کرد. اینها به فسلفه اسلامی بدون کوچک‌ترین ارجاع به ایران می‌نگریستند و مدل فلسفه اسلامی را از فرنگیها گرفتند، یعنی همین که اروپاییها گفتند که فلسفه به ابن رشد ختم شد، اینها هم همین حرف را زدند، البته به نفع ناسیونالیسم عرب. 
اینها بیان می‌کنند هنگامی که استیلای اعراب بعد از حمله مغول از بین رفت دیگر فلسفه هم از بین رفت و این همان است که «جابری» فیلسوف مراکشی ارائه می‌دهد که ابن رشد آخرین فیلسوف واقعی اسلامی است و عرب هم بوده و این فلاسفه بعدی ایرانی، فیلسوف واقعی نیستند، بلکه عرفانی هستند که صوفیانه سخن می‌گویند و فیلسوف صرفاً منطقی نیستند. این بیان الآن خیلی در ممالک عربی اشاعه دارد و البته یک جنبه سیاسی و ضد ایرانی هم دارد و در آن شکی نیست. اما در ترکیه، علاقه به فلسفه اسلامی بسیار زیاد است- اگرچه بیان می‌کنند که فارابی ترک بوده اما این نوع عناد مانند اعراب وجود ندارد. من بیش از 22 کتابم به ترکی ترجمه شده است و سخنرانی‌های مفصلی هم در ترکیه انجام داده‌ام و کتاب ملاصدرای من هم به ترکی ترجمه شده است و بسیار مورد استقبال قرار گرفته است، همچنین به حکمت اشراق در ترکیه اقبال فراوانی وجود دارد لذا در اینجا هنگامی که صحبت از فلسفه دیرین اسلامی می‌شود، با توجه به ایران است. 
البته اگر حقیقت هم بخواهد گفته شود، عبدالرحمن بدوی که مصری است و از ناسیونالیست‌های مصری- اما دانشمند بسیار بزرگی بود- در یک کنفرانسی گفت: تا وقتی ایران هست هرگز غصه مردن فلسفه اسلامی را نخورید. اما جو ترکیه خیلی فرق دارد از این لحاظ با مصر و سوریه و ... 
مورد دیگر پاکستان است. پاکستان و هند اسلامی که فرهنگشان یکی است و بعد از ایران بزرگ‌ترین مرکز فلسفه بوده‌اند و البته بیشتر تحت نفوذ ایران قرار داشته‌اند، مخصوصاً تحت تأثیر سهروردی و ملاصدرا و میرداماد و ابن سینا، اینها فلاسفه زیادی داشتند که کارهای مهمی انجام داده‌اند و شروح بسیار مهمی نوشته‌اند و بعد هم جنوب شرقی آسیا که یکی از مهمترین حوزه‌های تمدن اسلامی است، یعنی مالزی و اندونزی. در اینجا اصلاً تا 50 سال پیش از فلسفه اسلامی و عرفان خبری نبود و در عرض چند دهه اخیر فلسفه اسلامی رونق پیدا کرده که تماماً مربوط به ایران است. 
این شاید به نحوی نقشه دنیای اسلامی باشد و به سادگی نمی‌توان در این زمینه قضاوت کرد. 

* حال فکر می‌کنید آیا در آینده مطالب جدیدی در فلسفه اسلامی شکل خواهد گرفت یعنی چیزی غیر از حکمت مشاء و اشراق و متعالیه و عرفان؟
- بله همین مسئله الان در حال انجام شدن است. بنده به عنوان شخصی که به تمامه طرفدار سنت اسلامی هستم، از ابن سینا تا سهروردی و تا ملاصدرا و دیگر بزرگان و مطالب زیادی هم در این باره نوشته‌ام، اما آن متافیزیکی را که مطرح می‌کنم عین آن چیزی نیست که آنان می‌گویند، مثلاً ملا صدرا درباره محیط زیست صحبتی نکرده است و یا درباره فلسفه تطبیقی سخنی ندارد، لذا اگر فلسفه اسلامی زنده باقی بماند، چون انسان در هر برهه‌ای از زمان با چالش‌های مختلفی روبروست، بدون شک، خود پویایی پاسخ دادن به این چالش‌ها، یک باب جدیدی به فلسفه اسلامی اضافه می‌کند و در این شکی نیست. آنچه می‌‌گویم تحت عنوان حکمت جاویدان و یا حکمت خالده‌ای – که بنده پیرو آن هستم- که همیشه باقی است. 
چنان که این مانند نخی است که داخل دانه‌های تسبیح است و آن را در تمام فلسفه اسلامی هم می‌توانیم ببینیم و در فلسفه ایران باستان هم می‌توانیم ببینیم. اما بعضی مانند سهروردی بیشتر و به صورت مستقیم به آن توجه کرده‌اند.

* آقای دکتر البته سوالات بیشتری در این زمینه مطرح است اما به دلیل کمبود وقت با سؤال مصاحبه را به پایان خواهیم بود و آن اینکه در حال حاضر جناب عالی به لحاظ تألیف و پژوهش چه کارهای جدیدی در دست دارید؟ 
- من امسال کتابی چاپ کردم به نام «گلستان طبیعت» که کتابی است درباره عرفان و حدود 10 هزار نسخه از آن به چاپ رسیده و خیلی مورد توجه قرار گرفته است، هم‌چنین کتابی با عنوان «فلسفه اسلامی از آغاز تا امروز» را منتشر کرده‌ام. اما در حال حاضر کاری را که انجام می‌دهم و خیلی هم قابل توجه است و ارتباطی با فلسفه مستقیماً ندارد این است که زیرنظر من ترجمه و تفسیر جدیدی از قرآن کریم به زبان انگلیسی در حال انجام است و در این کار تفاسیری که به رشته تحریر درخواهد آمد کاملاً منطبق خواهد بود با تفاسیر سنتی، یعنی چه شیعی و چه سنی و چه عرفانی و فلسفی و کلامی و در عین حال ما به کلی انتقاداتی که غربیها از قرآن کریم کرده‌اند را رد کرده‌ایم. 
نکته آخر اینکه، موازی با این کار و با همکاری آقای دکتر مهدی امین رضوی، ما بنا داریم پنج جلد منتخبات فلسفی در ایران را به چاپ برسانیم که جلد اول و دوم آن چاپ شده است و جلدهای بعدی هم در آینده به چاپ خواهد رسید.

نظرات 0
برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب کاربری ایجاد حساب کاربری
محراب  مرادی
فلسفه‌ای برای همیشه(2)
زیگماوب