تئورى حرکت جوهرى آن چنان فرا زمان است که حتى متخصصین فن معتقدند که اگر فیزیک دانان در ارتباط واقعى با این نظریه قرار بگیرند، شاید مبنایى باشد براى نظریه پردازى هاى جدید در فیزیک.
  • 1396/2/18 5/8/2017 3:41:49 PM 5/8/2017 3:41:49 PM
  • 0
  • 55

یکى دیگر از نشست هاى هفتگى با موضوع «ملاصدرا، وایتهد و هگل؛ در عرصه فلسفه تطبیقى» به بررسى آرا و اندیشه هاى فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانى- اسلامى، ملاصدراى شیرازى در تطبیق و مقایسه با عقاید و نظریات دو فیلسوف بزرگ غربى، هگل و وایتهد اختصاص داشت. این نشست در آخرین روز اردیبهشت ماه مصادف با روز بزرگداشت صدر المتألهین و با حضور دکتر مهدى دهباشى- استاد فلسفه دانشگاه اصفهان- و نویسنده کتاب «ملاصدرا و وایتهد»- همچنین با حضور منصور هاشمى- عضو هیأت علمى دانشنامه جهان اسلام- برگزار شد. آنچه در زیر مى آید متن ویرایش و تلخیص شده سخنرانى دکتر دهباشى در باب ملاصدرا و وایتهد است. 
امروزه فلسفه تطبیقى از رشته هاى جدیدى است که تعابیر زیادى دارد. در وهله اول بسیارى از متفکران بر این باورند که فلسفه تطبیقى، تطبیق دونظریه و موضوع است. اما در واقع مقصود از فلسفه تطبیقى صرفاً انطباق نیست. اگر چنین باشد هیچ دو فیلسوفى در تمام مسائلى که مطرح مى کنند بخصوص در مبانى نظریاتشان تشابهى ندارند. تعاریف فلسفه تطبیقى چنان که گفتم متنوع است و آنچه مد نظر من است، اشتراک اندیشه هاى ملاصدرا و وایتهد در مسئله پویش و حرکت است. 

ممکن است کسى تصور کند که این دو فیلسوف در دو قلمرو جداگانه هستند و حرکت را در متافیزیک و بحث هاى وجود شناختى خود محور تمام مباحث قرار دادند. درست است که فلسفه وایتهد از فلسفه هاى مشکل به حساب مى آید اما دشوار بودن فلسفه او به دلیل متافیزیک طرح شده از سوى وایتهد نیست بلکه او در ابتدا به بیان مسائلى در حوزه ریاضیات پرداخته و سپس مطالعاتش را بیشتر به حوزه فیزیک و منطق اختصاص داده است. آنچه ملاصدرا در بحث موضوع حرکت مطرح کرده است، برابر و حتى فراتر از نتایج فلسفى کوانتوم فیزیک است و این مسئله باعث شگفتى است. حرکت جوهرى ملاصدرا حلال بسیارى از مشکلات فلسفه گذشتگان بوده است و حتى بعد از دکارت وقتى فلسفه پویشى از سوى فلاسفه اى مثل وایتهد مطرح مى شود با اینکه نزدیک به مبانى نظرى حرکت جوهرى ملاصدرا است اما نتوانسته مبانى متافیزیکى حرکت جوهرى را آن چنان که ملاصدرا استادانه مطرح مى کند، طرح کند. نتایجى که صدر المتألهین از بحث حرکت جوهرى خود به دست آورده متعدد است که من به ذکر چند مورد از آن اکتفا مى کنم. یکى بحث «معاد جسمانى» است که بحثى مشکل آفرین در کلام بوده است. دیگرى «ربط حادث و قدیم» یعنى چگونگى ارتباط جهان حادث با جهان قدیم است و مورد دیگر بحث «اتحاد عاقل و معقول» است که ملاصدرا با بحث حرکت جوهرى خود به تمام این مسائل پاسخ مى دهد. 

نکته جالب توجه این است که تئورى حرکت جوهرى آن چنان فرا زمان است که حتى متخصصین فن معتقدند که اگر فیزیک دانان در ارتباط واقعى با این نظریه قرار بگیرند، شاید مبنایى باشد براى نظریه پردازى هاى جدید در فیزیک که یکى از این ها را در این بحث مطرح مى کنم. 
مسئله عدم تعین که از نتیجه هاى فلسفى تئورى کوانتوم است در این خصوص به طرح بحثى هستى شناسانه و بحثى معرفت شناسانه بسنده مى کنیم. یکى از مباحث حرکت این است که؛ حرکت اگر در جوهر است، پس موضوع آن چیست ملاصدرا حرکت در اعراض را نیازمند موضوع مى داند اما اگر حرکت در ذات وجود باشد، آن را بى نیاز از موضوع قلمداد مى کند. از نظر او وجود ماده داراى حرکت و سیلان است پس وقتى که ذات ماده حرکت باشد، پس حرکت ذاتى بى نیاز از موضوع است. ملاصدرا از این جهت حرکت جوهرى را بى نیاز از موضوع مى داند چون به عقیده او عالم عین حرکت است نه داراى حرکت. وقتى ماده داراى حرکت شد در نتیجه زمان مند و مکان مند مى شود که این زمان و مکان در خارج به هیچ وجه مستقل از ماده نیستند بلکه به شکل مجموعه مند و توأمان با یکدیگراست زیرا مکان و زمان مستقل از حرکت بى معناست پس تفکیک زمان و مکان از نظر صدرا تفکیکى ذهنى و عقلى است. وایتهد نیز در بحث از ماده از مجموعه مکان و زمان با هم سخن مى گوید. بنابراین در بحث حرکت جوهرى از آنجا که حقیقت ماده عین حرکت و سیلان است، ما یک عدم تعین داریم. یعنى از نظر فیزیک کوانتومى نمى توان سرعت و حالت ماده را تشخیص داد الا با استفاده از آمار و احتمالات. بدین ترتیب و با وجود فلسفه صدرایى و فلسفه علم بحث اتمى ها که معتقد بودند اجزاى مادى مستقل وجود دارد، رد مى شود. به اعتقاد وایتهد ما Thisness و Thatness نداریم چون از نظر فیزیکى تا به چیزى اشاره مى کنیم مشارالیه ما در آنى از حالت قبل خارج شده و حالتى نو به خود مى گیرد. ملاصدرا نیز مى گوید: هرگز موضوع حرکت جوهرى نمى تواند امر متعین خاص باشد چون ماده در آن در حال حرکت است و حرکت ماده به گونه اى است که حرکت قبلى فقدان پیدا کند تا حرکت بعدى حاصل آید، لذا دائماً در حال تغییر صورت هاست. به طورى که هیچ ذهنى قادر نخواهد بود این حرکت را متوقف کند. ملاصدرا همچنین در بحث از عدم تعین فیزیکى مى گوید: موضوع حرکت جوهرى همیشه صورة ما و قوة ما است. بدین معنا که این ما ابهام و عدم صراحت را مى رساند. 

آنچه در کوانتوم مطرح مى شود که هم وایتهد و هم انیشتین بعد از هایزنبرگ و طرف داران نظریه کوانتوم گفته اند این است که ذرات ماده به صورت توده هاى انرژى است نه ذرات منفصل از هم و اشکالى هم که وایتهد بر گذشتگان خود مى آورد، اشکال بر انشقاقى است که آنها به جاى پیوستگى جهان به آن قائل بودند. 
با این تصور از عالم، خود به خود جوهر و محمول آن معناى ارسطویى خود را از دست مى دهد. این بحث وجودشناختى فلسفه صدرا و وایتهد بود. در این قسمت به طرح معرفت شناختى تطبیق و قیاس بین وایتهد و ملاصدرا مى پردازیم: عدم تعین از نظر وایتهد در عالم ماده و عدم تعین در موضوع حرکت جوهرى ملاصدرا است که هیچ کدام از آنها معتقد نیستند که پویش در عالم ماده قابل تشخیص است، بلکه این سیر به شکل مبهم است. حتى وسیله اى که ما در مطالعه الکترون ها به کار مى بریم، باعث ایجاد تغییراتى در وضع الکترون ها مى شود که ما هرگز نخواهیم توانست شناخت واقعى از اشیا آنچنان که هستند پیدا کنیم. ملاصدرا، ابن سینا و حتى اشراقیان معتقدند که میان صورت ادراکى و صورت مادى در عالم خارج تفاوت وجود دارد. 
لذا هیچگاه ادراک و شناخت نسبت به صور موجود درعالم خارج، آنچنان که هستند، پیدا نخواهیم کرد. چون صورت مادى که داراى مکان و زمان و همچنین داراى خواص فیزیکى و شیمیایى است قابل انتقال به ذهن ما نیست. این است که فلاسفه مى گویند: از عالم خارج صورت انتزاع مى شود و ملاصدرا هم در بحث علم، قیام حصولى - علم اکتسابى - را قادر به شناخت از اشیا آنچنان که هستند نمى داند. هم ملاصدرا و هم وایتهد، ارتسامات حسى را موضوع علم نمى دانند و قائل به خلاقیت ذهن اند. صدرالمتألهین ذهن آدمى را نیز مانند ذهن حق تعالى آفریننده مى داند. اینگونه که خداوند خلاق موجودات است و ذهن ما خلاق صور و معانى. به همین جهت معلوم بالذات موضوع شناخت است نه معلوم بالعرض خارجى. هر دو فیلسوف پویشى - هم صدرا و هم وایتهد - معتقدند که ذهن موضوع خاص خود را تصور مى کند. هایزنبرگ - پدر علم فیزیک - بر این باور است که علم طبیعت تنها توجیه و تفسیر طبیعت نیست بلکه جزئى از اندرکنش خود ما با طبیعت است. لذا آنچه ما مشاهده مى کنیم خود طبیعت نیست بلکه آن طبیعتى است که در ذهن ما در معرض پرسش قرار گرفته است درست همان طور که وایتهد عقیده داشت. 
تا اینجا دیدیم که هیچ چیز مستقل از ذهن فرض نمى شود هم در فیزیک کوانتوم و هم در فلسفه صدرا. 
ملاصدرا در این خصوص در جزء سوم اسفار مى گوید: عالم ماده هیچ وحدانیتى که داراى استقلال و تفرد باشد ندارد بلکه وجود عالم ماده وجود رابط است. این همان چیزى است که وایتهد در فلسفه ارگانیسمى خود مى گوید. وایتهد قائل به این است که جهان ماده حالت ارگانیسم دارد و تمام اجزا نسبت به دیگر اجزا آگاهى دارند. بدین صورت جهان ارگانیسمى وایتهد با وجود رابط ملاصدرا که جهان مادى را صرف تعلق و ربط مى داند مطابق است. یعنى جهان مادى شبکه اى است به هم تنیده که هیچ یک از اعضاى آن بدون وجود اعضاى دیگر نمى توانند وجود داشته باشند. تصویر وایتهد از جهان عالم مادى است اما ملاصدرا بعد از عالم مادى عالم مثال و عالم عقل را مطرح مى کند و هیچ یک از عوالم راخارج از مسیر تکامل نمى داند. ملاصدرا حرکت را به منزله یک ارگان و روح طبیعت مى داند. 

نظرات 0
برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود به حساب کاربری ایجاد حساب کاربری
محراب  مرادی
خـلاقـیـت ذهـن در فلسفه پویشى
زیگماوب